تبليغاتX
شب گریه های من
شب گریه های من
*~*~آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآزادی~*~*

بالاخره تموم شد

تاریخ عقد   10/1/1383               تاریخ جدایی 24/8/88  

تموم شد

حقم ضایع شد ولی تمومش کردم

به قول معروف مهرم حلال    جونم آزاد



دوست دارم  اشکان



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 22:44 توسط غزل |
*~*~~*~*

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار

چون من بیزارم از ای خونهای ناهنجار......

من اما پیش این اهریمنان و................................

گرچه مبخوانی مرا بنشین

تفنگت را زمین بگذار تا از تن تو این دیو انسان کش برون آید


تو از انسانی چه میدانی اگر جان را خدا داده است جرا باید تو بستانی

جرا بایک لحظه غفلت این برادر را به خاک و خون بغلتانی.....




| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 20:6 توسط غزل |
*~*~زبان آتش~*~*




| *| نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 19:53 توسط غزل |
*~*~مداد~*~*

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،

در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که
دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست،
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.


صفت دوم: باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی،
چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،

زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.


و سرانجام
پنجمین صفت مداد:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.
سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.
بدان که چه می کن


| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 14:56 توسط غزل |
*~*~سا......ن~*~*

گیجم

نمیتونم فکر کنم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا

این آهنگه شاهین نجفیه عزیز که  واسه ندا خونده دیوووووووونه ام کرد



از سا...ن از 18 تیر خبر نداشتیم

امروز زنگ زد

صداش ............ اشکان گفت صداش نابود بود خودش می گه بیا خودمو ببین داداش



وای سامان موهات چی شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داغونم 

دلم میخواد نرم جایی فقط یکجا بشینم و فکر کنم که  مگه زندگی اجباره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونم توی این جنگل که درنده هاش دارن روز به روز بیشتر می شه



روح همه شاد

ندا 

محسن

           سهراب

اشکان

کامران

حمید

مینا ................

پنجشنبه چهلمشونه

دارم دیووونه میشم  کاش منم بینشون بودم......




| *| نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 0:31 توسط غزل |
*~*~~*~*



ووووووووووووووووای

امرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووز

نفسم

معاف شدددددددددددددددددددددددددد از خدمت مقدس



اشکانم خوش به حالت شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 23:4 توسط غزل |
*~*~از ایران تا ایروان........... از زندگی تا مرگ ~*~*

وقتی شنیدم ریختم بهم


واااااااااااااااااااای 168 نفر خدای من از خردسال تا کهنسال

از ورزشکار تا یک  آدم معمولی

خیلی گریه کردم

خدا به خانواده هاشون صبر بده

بچه های تیم  ملی جودو وای 8 تا جوون رشید ..... خدایا این چه قسمتیه؟؟؟؟؟؟؟


فامیل وکیل منم توی این هواپیما بود.......

کی مسئول این اتفاقه؟؟؟؟؟

این آقای نمیدونم چی چی روز اول کاری چه  پاقدم افتضاحی داشته!!!!! چه  میشه کرد دیگه از .....!!!



این غم بزرگ  رو به  همه  و به خصوص و دوستان  و اقوام در گذشتگان تسلیت می گم









| *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 22:57 توسط غزل |
*~*~~*~*

سردم چون زمستان

وزروزگار بريده ام

نقش خزان زردم

درد بسيار كشيده ام

هان اي غريب غربت

من در قفس شكستم

تا ديده را گشودم

در يك نفس شكستم

هر كس به ياري آمد

دردي به دردم ا فزود

زخمي به جان من زد

هرگز دلم نياسود

صياد من به صيدم

وز من نشانه مي جست

انگار كه باغباني

در گل جوانه مي جست

شب را به ياد چشمت

چشمم به آسمان بود

اشكم به مثل باران

وزديده ام روان بود

من بغض گريه دارم

با خنده هاي سردم

اين را كسي ندانست

پيراهني ز دردم

جانا جواني من

لبريزي از غرور بود

بر گردن سفيدم

آويزي از بلور بود

دل در كمند زلفت

چون دامي بسته بر من

بغض نگاهت اي مه

دل را شكسته در من

در تو خلوصي از عشق

در پرده ي هوس مرد

شايد،پرنده شايد

در سيمي از قفس مرد .



| *| نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 3:6 توسط غزل |
*~*~18تیر~*~*

دقیقا ۱۰ سال پیش ۱۸ تیر من ۱۴ ساله بودم

رفتیم خونه ندا اینا چون داداشش که دانشجو بود ۲-۳ روز قبلش آپاندیسش ترکیده بود ، اورده بودنش (ق.ر ) داشتیم میوه میخوردیم و گپ می زدیم تلفن زنگ زد یکی از دوستای نیما بود. بعد از سلام و احوالپرسی یهو رنگ نیما عوض شد. یکی از دوستای صمیمی اش رو همون شب از بالای ساختمون پرت کردن پایین تا قربانی امام زمان شه!!!!!!!!!!!

 

۱۸ تیر امسال چه می شود  خدا داند، فردا صداش در میاد...!!!!!!!!

 

 

 ديده را به خون بگريم سرِ طوطيا بريدن

 به خدا به ديده ديدم كه سرِ خدا بريدن

 به هزار نظر نگيرم دست خويش ز دامنِ دوست

نكند كه سِرِ عشق است سَرِ آشنا بريدن

پرده ي مِهر نگارم سايه بَر شد به سَر من

چه عجب اگر شنيدي كه سري ز ما بريدن

به هزار سِر تو اي دوست  به كدام رقيب توان گفت

چون بداني كه رقيبان همه از وفا بريدن

 



| *| نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 2:25 توسط غزل |
*~*~~*~*

 

 

سلام

سالروز ولادت حضرت علی (ع) بر همه مبارک

روز مرد بر همه تون مبارررررررررررررررررررررررررک

اکشان جونم

روزت مبارک

 

 

نمیدونم چرا حرفام تموم شده

یه خرده خیلی کم حرف می زنم نمیدونم علت چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!



| *| نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 20:20 توسط غزل |